عبد الرزاق اللاهيجي
136
گوهر مراد ( فارسى )
به سوى هدف . و حركت صادر از نفس را ارادى و نفسانى گويند . پس حركت به اعتبار محرك ، منحصر بود در قسرى و طبيعى و نفسانى . و از آنچه گفتيم معلوم شد كه فاعل در حركات قسريّه ذات قاسر نيست ؛ بلكه طبيعت مقسور است به اعداد قاسر . و چون حركت امرى است تدريجى ، و تدريج ناچار بود واقع شدن در امر ممتد قابل قسمت ، چه وقوع تدريج در مثل نقطه متصوّر نيست . و آن امر ممتد را كه حركت در او واقع شود مسافت گويند . و چون حركت در چهار مقوله واقع است پس مسافت نيز چهار جنس باشد و حركت در هر مقوله را مسافتى از جنس آن مقوله باشد . پس مسافت حركت اينيّه ، اينى باشد ممتد متصل سيّال كه مشتمل بود بالقوه بر ايون كثيره ، و هر حدّى كه در او فرض كنى اينى باشد بالفعل . و مسافت حركت كيفيّة ، كيفيّتى باشد متصل سيال كه مشتمل بود بالقوه بر كيفيات كثيره ؛ و همچنين در ساير حركات . پس هر مسافتى من حيث إنّها مسافة ، غير قار الذّات بود مانند حركت . و فرقى در اين معنى ميان مسافت حركت اينيّه و ساير مسافتها نبود ، بلكه فرقى كه هست آن است كه مسافت حركت اينيّه من حيث الذّات با قطع نظر از وقوع حركت در او ، قارّ باشد ، به خلاف ساير مسافات . « 1 » و از اينكه گفتيم روشن شد كه حركت را مقدارى است كه آن مقدار ، مقدار و اندازهء تدريج اوست ؛ و آن مقدار لا محاله غير قارّ است ، به سبب آنكه تدريج غير قارّ است ؛ و غير مقدار مسافت است ، چه مقدار تدريج واقع باشد در مقدار مسافت ؛ پس نتواند كه عين مقدار مسافت باشد . و ايضا روشن شود كه متحرّك را در حال حركت دو معنى عارض شود : يكى تدريج مقدّر به مقدار مذكور كه منطبق است بر مسافت و اين معنى لا محاله امرى است ، ممتد غير
--> ( 1 ) ج : مسافتها .